تبليغاتX
کوچه
حالا که از تو دورم
بذار که حرف دلمو بيارم به زبونم
بذار بگم که اگه من اون سر دنيا باشم
اگه من شاد باشم يا که غمگين باشم
اگه خنده رو لبام موج بزنه
يا که اشک از گونه هام چکه کنه
اگه در خواب باشم يا که بيدار باشم
اگه تو جمع باشم يا که تنها باشم
من فقط لحظه هارو به ياد تو ميگذرونم
اگه من شاد باشم دليل شاديم تويي
اگه غمگين باشم دليل اين غم تويي
اگه خنده رو لبام موج بزنه درياي مواج تويي
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاري تويي
اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب ميبينم
اگه بيدار باشم ميخوام کنار تو باشم
اگه تو جمع باشم حرف تورو پيش ميکشم
اگه تنها باشم ميخوام به ياد تو باشم
اگه تمام زندگيمو من به ياد تو ميگذرونم
در عوض از تو فقط يه چيز ميخوام
ميخوام که حس خوبتو راهي قلب من کني
ميخوام که توي شاديات يه لحظه ياد من کني

(مرجان)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 1:11  توسط سعید  | 

من ميگم بهم نگاه آن

تو ميگي آه جون فدا آن

من ميگم چشمات قشنگه

تو ميگي دنيا دو رنگه

من ميگم دلم اسيره

تو ميگي آه خيلي ديره

من ميگم چشمات و واآن

تو ميگي من و رها آن

من ميگم قلبم رو نشكن

تو ميگي من مي شكنم من ؟

من ميگم دلم رو بردي

تو ميگي به من سپردي ؟

من ميگم دلم شكسته است

تو ميگي خوب ميشه خسته است

من ميگم بمون هميشه

تو ميگي ببين نمي شه

من ميگم تنهام مي ذاري

تو ميگي طاقت نداري

من ميگم تنهايي سخته

تو ميگي اين دست بخته

من ميگم خدا به همرات

تو ميگي چه تلخه حرفات

من ميگم آه تا قيامت

برو زيبا به سلامت

من ميگم خدا به همرات

تو ميگي چه تلخه حرفات

من ميگم آه تا قيامت

برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 1:7  توسط سعید  | 

در قرمز غروب،

رسيدند

از كوره راه شرق، دو دختر، كنار من.

تابيده بود و تفته

مس گونه هاي شان

و رقص زهره كه در گود بي ته شب چشمشان بود

به ديار غرب

ره آوردشان بود.

و با من گفتند:

«! با ما بيا به غرب »

من اما همچنان خواندم

و جوابي بدانان ندادم

و تمام شب را خواندم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 1:5  توسط سعید  | 

گفتم خسته ام

گفتي:لا تنقطوا من رحم الله (از رحمت من نا اميد مشو) (زمر)

گفتم هيچكي نميدونه تو دلم چي ميگذره

گفتي:ان الله بين المر و قلبه( خدا حايل است ميان انسان و قلبش) (انفال)

گفتم هيچكس رو ندارم

گفتي:نحن اقرب اليه من حبل الوريد( ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم)

گفتم ولي انگار اصلا منو فراموش كردي

گفتي: فاذكروني تذكركم( منو ياد كنيد تا ياد شما باشم) (بقره)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 0:3  توسط سعید  |